از نو می نویسم...
نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
یک تا بی نهایت...اقامتگاه عاشقان
نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
برای زندگی کردن بسیار کم فرصت داریم
اما برای مردن از اینجا تا ابدیت
قدر ثانیه های اندک زندگیت را بدان
شاید آن دنیا آنگونه که فکر می کنی نباشد !!!
میلاد تهرانی - گیلاس آبی
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار پاسخی از دنیا
و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود...
که بجای پاسخ لبخند
به تمام سازهایمان خواهد رقصید
باور کن !!!
میلاد تهرانی - گیلاس آبی
هیچ وقت شعار نداده ام...که به زور لبخند بزن
بعضی وقتها باید تا نهایت آرامش گریست !
آنگاه تبسمت زیباتر از رنگین کمان بعد از باران خواهد شد !!!
میلاد تهرانی - گیلاس آبی
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست
اي داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست
آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست
"
بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت"
آيا " ز ياد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظي کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست
چشمت که فریب و رنگ میبارد ازو
زنهار که تیغ جنگ میبارد ازو
بس زود ملول گشتی از هم نفسان
آه از دل تو که سنگ میبارد ازو
رباعی از حافظ