تبليغاتX
MODA

MODA
یک تا بی نهایت...اقامتگاه عاشقان


 

میدونی هیچ وقت ازین عاشقی سرد نشدم،همیشه خواستمت ... اما حالا ... ببینم اصلا" میدونی

داری چه کار می کنی؟

چه با خودت چه با من ! شایدم فقط من ...

منو اش برای کی نشستم دارم غصه می خورم !

کجایی؟؟ حواست هست؟؟

دلم برات تنگ شده ! مزه عاشقی رو هم چشیدم!تو داری سردم میکنی...

نکن با خودت ... نکن با من ... پشیمون می شی ... می خندی؟ بخند...موقع خنده منم می رسه ...

کاشکی این چند روز هم بگذره و از شر امتحان و کنکور خلاص شم ... تموم فکر و ذکرام قاطی شدن ...

 باید به همه چی فکر کنم ... از یه طرف تویی ... از یه طرف درس و مدرسه و از طرف دیگه شاید کار !...

شاکی شدی ؟ مگه تو الان می تونی واسه من تعیین تکلیف کنی ؟

هر چند هر چی بگی گوش می کنم.......................

 اما نه هر چیا حواستو جمع کن ... فهمیدی چی گفتم؟

بی خیال !

نه می تونم اسمتو فریاد بزنم تو خلوت شبونه هام ... اخه رسوا میشم

بد دردیه ...

ولش کن ! به قول بعضیا یه تلپاتی باید با هم داشته باشیم...

هیچ جا نمیشه مخفی شد...

 

تو فقط اشاره ای کن / تمام می شوم شبی

رو لحظه های بودنت / خط می کشم به سادگی

بگو قصه ی غمو / بگو تمومه عاشقیم

اینه لحظه ی پریدن / از مرز این دیوانگی

+ نوشته شده در توسط کتایون نوایی